تبليغاتX
نون خشک
می نویسم به یاد آنهایی که فرصت نوشتنشان ندادند

 

وقتی به آن روز و بعد ازظهر نفرت بارش می اندیشم، بدنم از اعماق شروع به لرزیدن می کند. بعد ازظهری که روی صندلی نشسته بودم و آبمیوه ای که از صبح آماده کرده بودم را می نوشیدم. ناگهان صدای زنگ تلفن آرامش عصرانه ام را بهم زد. با خودم گفتم هر که باشد قطع می کند. اما نمیدانم چه نیرویی مرا به سمت تلفن کشانید. با امید شنیدن سلامی گرم گوشی تلفن را برداشتم. وقتی به خودم آمدم دیدم صدای پر از بغض دوستی را می شنوم که بدون سلام می گوید الهام. با خودم گفتم یعنی بازهم؟ بازهم باید الهام را در بیمارستان ملاقات کنم؟ ندانستم چطور خودم را به بیمارستان رساندم. میدانستم نباید گریه کنم اما... . صورت الهام از سه جای شکسته بود که همه ی اینها نشانگر دعوای مجددشان بود. الهام زنیست 28 ساله. 10 سال بزرگتر از من و 100 سال ضجر کشیده تر. ازدواج کرده و ازدواجی عاشقانه داشته. با چهارده سکه مهریه و حالا در هم شکسته با کودکی 8 ماهه که حتی دیدار فرزند شیرخوارش از او دریغ شده. اولین باری که دیدمش در دادگاه خانواده بود. از تعاریف خودش چنین فهمیدم که روزی وقتی از خرید به خانه برمی گشته، همسرش را در خانه (خانه خودش) با زنی دیگر دیده بود و بعد از خوردن کتکها و دیدن رنجهای بسیار به دادگاه آمده بود و قاضی با وقاحت تمام به او گفته بود از تو چیزی کم شده یا برایت کم گذاشته؟ و او بریده از همه جا درخواست احضار همسرش را داده بود و هنگامی که همسرش به دادگاه آمده بود و قاضی از او خواسته بود که کارش را توجیه کند با روی پر گفته بود: صیغه اش کرده ام حاج آقا، خلاف شرع که نبوده... . وچه بد که این آغاز شکست حرمتهایی بود که هنگامی که این شرع را می نوشتند، قلب ما زنان را ندیده بودند. حال سر انجام این زن است که در حالی که مشاور خانواده بچه ی او را به بغل گرفته، سراپا خونین روی تختی افتاده باشد که حتی قادر به نفس کشیدن بدون کمک ماسک اکسیژن نباشد. نمی دانم الهام چندمین زنیست از سرزمین فلک زده ی من که دچار این سرنوشت شده تنها می دانم اولین نیست و آخرین هم نخواهد بود. وتا زمانی که این قوانین پوسیده ی ضد بشری هست، امثال الهام نازنین ما هم هستند. نمی دانم چرا اما می دانم که نمی خواهم امتداد آن نقش تاریخی و همیشگی باشم. دیگر نمی خواهم.

می خواهم به شما خودخواهان بگویم که بجای 4 زن 40 تا بگیرید، 400 تا اصلا 4000 تا بگیرید. اما آیا می خواهید یک نسل را به تباهی بکشید؟؟؟

محبوبه ی شب را در زنجیر کنید، شادی ما را بگیرید، اما بدانید تا کنون هیچکس نتوانسته عطر محبوبه ها را به زنجیر بکشد.

 

و بدانید من و امثال من همیشه هستیم برای باز ستاندن حق الهام و الهام ها...

 

یا حق

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 16:11  توسط سحر |